تبلیغات
وبلاگicon
جنگ نرم(سربازان امام خامنه ای) - خطوط اصلی زندگی حضرت امام صادق علیه‌السلام


:
جنگ نرم(سربازان امام خامنه ای)
مرتبه
تاریخ : سه شنبه 21 شهریور 1391
بخش‌هایی از بیانات حضرت آیت‌الله خامنه‌ای  درباره حیات نورانی این امام معصوم كه ۳۳ سال پیش در ۱۳۵۸/۳/۲۱ انجام شده است.



به ادامه ی مطلب مراجعه نمایید

منبع:http://farsi.khamenei.ir
http://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif نقشه‌ی امام صادق علیه‌السلام
وقتى امام باقر علیه‌السلام از دنیا می‌رود بر اثر فعالیت‌های بسیارى كه در طول این مدت خود امام باقر علیه‌السلام و امام سجاد علیه‌السلامانجام داده بودند اوضاع و احوال به سود خاندان پیغمبر صلی‌الله‌علیه‌وآله بسیار تغییر كرد؛ نقشه‌ى امام صادق علیه‌السلام این بود، كه بعد از رحلت امام باقر علیه‌السلام كارها را جمع و جور كند، یك قیام علنى به راه بیندازد و حكومت بنی‌امیه را -كه هر روزى یك دولتى عوض می‌شد و حاكى از نهایت ضعف دستگاه بنی‌امیه بود- واژگون كند و از خراسان و رى و اصفهان و عراق و حجاز و مصر و مراكش و همه‌ى مناطق مسلمان‌نشین كه در همه‌ى این مناطق شبكه‌ى حزبى امام صادق علیه‌السلام -یعنى شیعه، شیعه یعنى شبكه‌ى حزبى امام صادقعلیه‌السلام- شبكه‌ى امام صادق علیه‌السلام همه جا گسترده بود، از همه‌ى آنها نیرو بیاید مدینه و امام لشكركشى كند به شام، حكومت شام را ساقط كند و خودش پرچم خلافت را بلند كند و بیاید مدینه و حكومت پیغمبر صلی‌الله‌علیه‌وآله را به راه بیندازد؛ این نقشه‌ى امام صادق بود. لذا وقتى كه در خدمت امام باقر علیه‌السلام در روزهاى آخر عمرش صحبت می‌شود و سؤال می‌شود كه قائم آل محمد كیست، حضرت یك نگاهى می‌كنند به امام صادق علیه‌السلام می‌گویند كه گویا می‌بینم كه قائم آل محمد این است. البته می‌دانید كه قائم آل محمد یك اسم عام است، اسم خاص نیست، اسم ولی‌عصر صلوات‌اللَّه‌علیه نیست. حضرت ولی‌عصر صلوات‌اللَّه‌علیه قائم نهایى آل محمد است، اما همه‌ى كسانى كه از آل محمد صلی‌الله‌علیه‌وآله در طول زمان قیام كردند -چه پیروزى به دست آورده باشند چه نیاورده باشند- اینها قائم آل محمدند و این روایاتى كه می‌گوید وقتى قائم ما قیام كند این كارها را می‌كند، این كارها را می‌كند، این رفاه را ایجاد می‌كند، این عدل را می‌گستراند، منظور حضرت ولی‌عصر عج‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف نبود آن روز، منظور این بود كه آن شخصى از آل محمد كه بناست حكومت حق و عدل را به وجود بیاورد، او وقتى كه قیام بكند این كارها را خواهد كرد و این درست هم بود.

كار پنهانی و تشكیلاتی به‌طور معمول در صورتی‌كه با اصول درست پنهان‌كاری همراه باشد، باید همواره پنهان بماند. آن روز مخفی بوده، بعد از آن نیز مخفی می‌ماند و رازداری و كتمان صاحبانش نمی‌گذارد پای نامحرمی بدانجا برسد. هرگاه آن كار به ثمر برسد و گردانندگان و عاملانش بتوانند قدرت را در دست گیرند، خود، دقایق كار پنهان خود را برملا خواهند كرد. به همین جهت است كه اكنون بسیاری از ریزهكاری‌ها و حتی فرمان‌های خصوصی و تماس‌های محرمانه‌ی سران بنی‌عباس با پیروان افراد تشكیلاتشان در دوران دعوت عباسی در تاریخ ثبت است و همه از آن آگاهند.


بی‌گمان اگر نهضت علوی نیز به ثمر می‌رسید و قدرت و حكومت در اختیار امامان شیعه یا عناصر برگزیده‌ی آنان در می‌آمد، ما امروز از همه‌ی رازهای سربه‌مهر دعوت علوی و تشكیلات همه‌جاگسترده و بسیار محرمانه‌ی آن مطلع می‌بودیم.


تنها راهی كه می‌تواند ما را با خط كلی زندگی امام آشنا سازد، آن است كه نمودارهای مهم زندگی آن حضرت را در لابه‌لای این ابهام‌ها یافته، به كمك آنچه از اصول كلی تفكر و اخلاق آن حضرت می‌شناسیم، خطوط اصلی زندگینامه‌ی امام را ترسیم كنیم و آنگاه برای تعیین خصوصیات و دقایق، در انتظار قرائن و دلایل پراكنده‌ی تاریخی و نیز قرائنی به‌جز تاریخ بمانیم.

نمودارهای مهم و برجسته در زندگی امام صادق علیه‌السلام بدین شرح است:
1. تبیین وتبلیغ مسأله‌ی امامت.
2. تبلیغ و بیان احكام دین به شیوه‌ی فقه شیعی و نیز تفسیر قرآن به روال بینش شیعی.
3. وجود تشكیلات پنهانی ایدئولوژیك–سیاسی.

http://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif
تبیین وتبلیغ مسأله‌ی امامت
امام صادق علیه‌السلام نیز مانند دیگر امامان شیعه، محور برجسته‌ی دعوتش را موضوع «امامت» تشكیل می‌داده است. برای اثبات این واقعیت تاریخی، قاطعترین مدرك، روایات فراوانی است كه ادعای امامت را از زبان امام صادق علیه‌السلام به روشنی و با صراحت تمام نقل می‌كند. امام در هنگام اشاعه و تبلیغ این مطلب، خود را در مرحله‌ای از مبارزه می‌دیده است كه می‌بایست به طور مستقیم و صریح، حكام زمان را نفی كند و خویشتن را به عنوان صاحب حق واقعی ولایت و امامت به مردم معرفی نماید؛ و قاعدتاً این عمل فقط هنگامی صورت می‌گیرد كه همه‌ی مراحل قبلی مبارزه با موفقیت انجام گرفته، آگاهی‌های سیاسی و اجتماعی در قشر وسیعی پدید آمده، آمادگی‌های بالقوه در همه‌جا احساس شده، زمینه‌های ایدئولوژیك در جمع قابل توجهی ایجاد گردیده، لزوم حكومت حق و عدل برای جمعی كثیر به ثبوت رسیده و بالاخره رهبر تصمیم راسخ خود را برای مبارزه‌ا‌ی نهایی گرفته است. بدون این همه، مطرح كردن نام یك شخص معین به عنوان امام و زمامدار محق جامعه، كاری عجولانه و بی‌فایده خواهد بود.

نكته‌ی دیگری كه باید مورد توجه قرار گیرد، این است كه امام در مواردی به این بسنده نمی‌كند كه امامت را برای خویش اثبات كند؛ بلكه همراه نام خود، نام امامان بحق و اسلاف پیشین خود را نیز یاد می‌كند و در حقیقت سلسله‌ی امامت اهلبیت علیهم‌السلام را متصل و جدایی‌ناپذیر مطرح می‌سازد. این عمل با توجه به اینكه تفكر شیعی، همه‌ی زمامداران نابحق گذشته را محكوم كرده و آنان را «طاغوت» بهشمار میآورده، میتواند اشاره به پیوستگی جهاد شیعیان این زمان بهزمانهای گذشته نیز باشد. در واقع امام صادق
علیه‌السلام با این بیان، امامت خود را یك نتیجه‌ی قهری كه بر امامت گذشتگان مترتب است، می‌شمارد و آن را از حالت بی‌سابقه و بی‌ریشه و پایه بودن؛ بیرون می‌آورد و سلسله‌ی خود را از كانالی مطمئن و تردیدناپذیر به پیامبر بزرگوار صلی‌الله‌علیه‌وآله متصل می‌كند.

روایت «عمروبن‌ابی‌المقدام» منظره‌ی شگفت‌آوری را ترسیم می‌كند: روز نهم ذیحجه روز عرفه است. محشری از خلایق در عرفات برای ادای مراسم خاص آن روز گردآمده‌اند و نمایندگان طبیعی مردم سراسر مناطق مسلمان‌نشین، از اقصای خراسان تا ساحل مدیترانه، جمع شده‌اند. یك كلمه حرف به‌جا در اینجا می‌تواند كار گسترده‌ترین شبكه‌ی وسایل ارتباط‌جمعی را در آن زمان بكند. امام، خود را به این جمع رسانده است و پیامی دارد. می‌گوید: دیدم امام در میان مردم ایستاد و با صدای هر چه بلندتر – با فریادی كه باید در همه‌جا و در همه‌ی گوش‌ها طنین بی‌افكند و به‌وسیله‌ی شنوندگان به سراسر دنیای اسلام پخش شود- پیام خود را سه مرتبه گفت. روی را به طرف دیگری گرداند و سه مرتبه همان سخن را ادا كرد. باز روی را به سمتی دیگر گرداند و باز همان فریاد و همان پیام. و بدین ترتیب امام دوازده مرتبه سخن خود را تكرار كرد. این پیام با این عبارات ادا می‌شد: «أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّ رَسُولَ اللهِ (ص) كَانَ الْإِمَامَ- ثُمَّ كَانَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ (ع) ثُمَّ الْحَسَنُ(ع) ثُمَّ الْحُسَیْنُ(ع)- ثُمَّ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ(ع) ثُمَّ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ(ع) ثُمَّ . . . »
1
حدیث دیگر از ابی‌الصباح‌كنانی است كه در آن، امام صادق علیه‌السلام خود و دیگر امامان شیعه را چنین توصیف می‌كند: «ما كسانی هستیم كه خدا اطاعت ما را بر مردم لازم ساخته است. انفال و صفوالمال در اختیار ماست».

صفوالمال، اموال گزیده‌ای است كه طواغیت گردنكش به خود اختصاص داده و دست‌های مستحق را از آن بریده بودند و هنگامی‌كه این اموال مغصوب، با پیروزی سلحشوران مسلمان از تصرف ستمگران مغلوب خارج می‌شود، مانند دیگر غنایم تقسیم نمی‌شود تا در اختیار یك نفر قرار گیرد و به او حشمتی كاذب و تفاخری دروغین ببخشد، بلكه به حاكم اسلامی سپرده می‌شود و او از آنها در جهت مصالح عموم مسلمانان استفاده می‌كند. امام در این روایت، خود را اختیاردار صفوالمال و نیز انفال - كه آن نیز مربوط به امام است - معرفی می‌كند و با این بیان، به روشنی می‌رساند كه امروز حاكم جامعه‌ی اسلامی اوست و این همه باید به دست او و در اختیار او باشد و به نظر او در مصارف درستش به كار رود.


امام در حدیثی دیگر، امامان گذشته را یك‌یك نام می‌برد و به امامت آنان و اینكه اطاعت از فرمانشان واجب و حتمی است، شهادت می‌دهد و چون به نام خود می‌رسد، سكوت می‌كند. شنوندگان سخن امام به خوبی می‌دانند كه پس از امام باقر
علیه‌السلام میراث علم و حكومت در اختیار امام صادق علیه‌السلام است. و بدین ترتیب، هم حق فرمانروایی خود را مطرح می‌سازد و هم با لحن استدلال‌گونه، ارتباط و اتصال خود را به نیای والامقامش علی‌بن‌ابیطالب علیه‌السلام بیان می‌كند. در ابواب «كتاب الحجه» از كافی و نیز در جلد 47 بحارالانوار از اینگونه حدیث كه به صراحت یا به كنایه، سخن از ادعای امامت و دعوت به آن است، فراوان می‌توان یافت.

مدرك قاطع دیگر، شواهدی است كه از شبكه‌ی گسترده‌ی تبلیغاتی امام در سراسر كشور اسلامی یاد می‌كند و بودن چنین شبكه‌ای را مسلم می‌سازد. این شواهد، چندان فراوان و مدلل است كه اگر حتی یك حدیث صریح هم وجود نمی‌داشت، خدشه‌ای بر حتمیت موضوع وارد نمی‌آمد. مطالعه‌گر زندگینامه‌ی مدون ائمه علیهم‌ا‌لسلام از خود می‌پرسد: آیا امامان شیعه در اواخر دوران بنی‌امیه، داعیان و مبلغانی در اطراف و اكناف كشور اسلامی نداشتند كه امامت آنان را تبلیغ كنند و از مردم قول اطاعت و حمایت برای آنان بگیرند؟ پس در این صورت، نشانه‌های این پیوستگی تشكیلاتی كه در ارتباطات مالی و فكری میان ائمه و شیعه به وضوح دیده می‌شود، چگونه قابل توجیه است؟ این حمل وجوه و اموال از اطراف عالم به مدینه؟ این همه پرسش از مسائل دینی؟ این دعوت همه‌جاگستر به تشیع؟ و آنگاه این وجهه و محبوبیت بینظیر آل‌علی
علیه‌السلام در بخش‌های مهمی از كشور اسلامی؟ و این خیل انبوه محدثان و راویان خراسانی و سیستانی و كوفی و بصری و یمانی و مصری در گرد امام؟ كدام دست مقتدر، این همه را به وجود آورده بود؟ آیا میتوان تصادف یا پیشامدهای خودبه‌خودی را عامل این پدیده‌های متناسب و مرتبط به هم دانست؟

با این همه تبلیغات مخالف كه از طرف بلندگوهای رژیم خلافت اموی بی‌استثناء در همه‌جا انجام می‌گرفت و حتی نام علی‌بن‌ابی‌طالب
علیه‌السلام به عنوان محكوم‌ترین چهره‌ی اسلام، در منابر و خطابه‌ها یاد می‌شد، آیا بدون وجود یك شبكه‌ی تبلیغاتی قوی ممكن است آل‌علی علیه‌السلام در نقاطی چنان دوردست و ناآشنا، چنین محبوب و پرجاذبه باشند كه كسانی محض دیدار و استفاده از آنان و نیز عرضه كردن دوستی و پیوند خود با آنان، راههای دراز را بپیمایند و به حجاز و مدینه روی آورند؛ دانش دین را كه بنا بر عقیده‌ی شیعه، همچون سیاست و حكومت است، از آنان فراگیرند و در موارد متعددی بی‌صبرانه اقدام به جنبش نظامی -و به زبان روایات، قیام و خروج- را ازآنان بخواهند؟ اگر تسلیحات شیعه فقط در جهت اثبات علم و زهد ائمه علیهم‌السلام بود، درخواست قیام نظامی چه معنایی می‌توانست داشته باشد؟ ممكن است سؤال شود اگر به‌راستی چنین شبكه‌ی تبلیغاتی وسیع و كارآمدی وجود داشته، چرا نامی از آن در تاریخ نیست و صراحتاً ماجرایی ازآن نقل نشده است؟ پاسخ به‌طور خلاصه آن است كه دلیل این بی‌نشانی را نخست در پایبندی وسواس‌آمیز یاران امام به اصل معتبر و مترقی «تقیه» باید جست كه هر بیگانه‌ای را از نفوذ در تشكیلات امام مانع می‌شد، و سپس در ناكام ماندن جهاد شیعه در آن مرحله و به قدرت نرسیدن آنان، كه این معلول عواملی چند است. اگر بنی‌عباس نیز به قدرت نمی‌رسیدند، بیگمان تلاش و فعالیت پنهانی آنان و خاطرات تلخ و شیرینی كه از فعالیتهای تبلیغاتی داشتند، در سینه‌ها می‌ماند و كسی از آن خبر نمی‌یافت و در تاریخ نیز ثبت نمی‌شد.

http://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif
تبلیغ و بیان احكام دین  و نیز تفسیر قرآن به شیوه‌ی فقه  و بینش شیعی
این نیز یك خط روشن در زندگی امام صادق علیه‌السلام است. به شكلی متمایزتر و صریح‌تر و صحیح‌تر از آنچه در زندگی دیگر امامان می‌توان دید؛ تا آنجا كه فقه شیعه «فقه جعفری» نام گرفته است و تا آنجا كه همه‌ی كسانی كه فعالیت سیاسی امام را نادیده گرفته‌اند، بر این سخن هم‌داستان هستند كه امام صادق علیه‌السلام وسیع‌ترین- یا یكی از وسیع‌ترین- حوزه‌های علمی و فقهی زمان خود را دارا بوده است.
 مقدمتاً باید دانست كه دستگاه خلافت در اسلام، از این جهت با همه‌ی دستگاه‌های دیگر حكومت متفاوت است كه این فقط یك تشكیلات سیاسی نیست؛ بلكه یك رهبری سیاسی- مذهبی است. نام و لقب «خلیفه» برای حاكم اسلامی، نشاندهنده‌ی همین حقیقت است كه وی بیش از یك رهبر سیاسی است؛ جانشین پیامبر صلوات‌اللَّه‌علیه است و پیامبر صلوات‌اللَّه‌علیه، آورنده‌ی یك دین و آموزنده‌ی اخلاق و البته در عین حال حاكم و رهبر سیاسی است. پس خلیفه در اسلام، به‌جز سیاست، متكفل امور دینی مردم و پیشوای مذهبی آنان نیز هست.
با این آگاهی، به‌‌وضوح میتوان دانست كه فقه جعفری در برابر فقه فقیهان رسمی روزگار امام صادق علیه‌السلام فقط یك اختلاف عقیده‌ی دینی ساده نبود؛ بلكه در عین حال دو مضمون متعرضانه را نیز با خود حمل می‌كرد: نخست و مهمتر، اثبات بی‌نصیبی دستگاه حكومت از آگاهی دینی و ناتوانی آن از اداره‌ی امور فكری مردم و دیگر، مشخص ساختن موارد تحریف در فقه رسمی كه ناشی از مصلحت‌اندیشی فقها در بیان احكام فقهی و ملاحظه‌كاری آنان در برابر تحكم و خواست قدرتهای حاكم است.
امام صادق علیه‌السلام با گستردن بساط علمی و بیان فقه و معارف اسلامی و تفسیر قرآن به شیوه‌ای غیر شیوه‌ی عالمان وابسته به حكومت، عملاً به معارضه‌ی با آن دستگاه برخاسته بود. آن حضرت بدین وسیله تمام تشكیلات مذهبی و فقاهت رسمی را كه یك ضلع مهم حكومت خلفا به شمار می‌آمد، تخطئه می‌كرد و دستگاه حكومت را از بعد مذهبی‌اش تهی‌دست می‌ساخت.
نخستین حكمرانان بنی‌عباس كه خود در روزگار پیش از قدرت، سال‌ها در محیط مبارزاتی علوی و در كنار پیروان و یاران آل‌علی علیه‌السلام گذرانیده و به بسیاری از اسرار و چموخم‌های كنار آنان بصیرت داشتند، نقش متعرضانه‌ی این درس و بحث و حدیث و تفسیر را پیش از اسلاف اموی خود درك می‌كردند. گویا به همین خاطر بود كه منصور عباسی در خلال درگیری‌های رذالت‌آمیزش با امام صادق علیه‌السلام مدتها آن حضرت را از نشستن با مردم و آموزش دین به آنان، و نیز مردم را از رفت‌وآمد و سؤال از آن حضرت منع كرد؛ تا آنجا كه به نقل از «مفضل‌بن‌عمر» - چهره‌ی درخشان و معروف شیعی - هرگاه مسأله‌ای در باب زناشویی و طلاق و امثال این‌ها برای كسی پیش می‌آمد، به آسانی نمی‌توانست به پاسخ آن حضرت دست یابد.

http://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif
وجود تشكیلات پنهانی ایدئولوژیك-سیاسی
امام صادق علیه‌السلام در اواخر دوران بنی‌امیه، شبكه‌ی تبلیغاتی وسیعی را كه كار آن، اشاعه‌ی امامت آل‌علی علیه‌السلام و تبیین درست مسأله‌ی امامت بود، رهبری می‌كرد؛ شبكه‌ای كه در بسیاری از نقاط دوردست كشور مسلمان، به ویژه در نواحی عراق و خراسان، فعالیت‌های چشمگیر و ثمربخشی دربارهی مسأله‌ی امامت عهده‌دار بود، ولی این تنها یك روی مسأله و بخش ناچیزی از آن است. موضوع تشكیلات پنهان در صحنهی زندگی سیاسی امام صادق علیه‌السلام و نیز دیگر ائمه علیهم‌السلام، از جمله مهم‌ترین و شورانگیزترین و در عین حال مجهول‌ترین و ابهام‌آمیزترین فصول این زندگینامه‌ی پرماجراست.
برای اثبات وجود چنین سازمانی نمی‌توان و نمی‌باید در انتظار مدارك صریح بود. نباید توقع داشت كه یكی از امامان یا یكی از یاران نزدیكش صراحتاً به وجود تشكیلات سیاسی - فكری شیعی اعتراف كرده باشد؛ این چیزی نیست كه بتوان به آن اعتراف كرد. انتظار معقول آن است كه اگر روزی هم دشمن به وجود تشكل پنهانی امام پی برد و از خود آن حضرت یا یكی از یارانش چیزی پرسید، او به‌كلی وجود چنین چیزی را انكار كند و گمان آن را یك سوءظن یا تهمت بخواند. این، خاصیت همیشگی كار مخفی است.
باید در پی قرائن و شواهد و بطون حوادث ظاهراً ساده‌ای بود كه اگرچه نظر بیننده‌ی عادی را جلب نمی‌كند، ولی با دقت و تأمل، خبر از جریان‌های پنهانی بسیاری می‌دهد. اگر با چنین نگرشی به سراسر دوران دو قرن و نیمی زندگی ائمه علیهم‌السلام نظر شود، وجود یك تشكیلات پنهان در خدمت و تحت فرمان ائمه علیهم‌السلام تقریباً مسلم می‌گردد.


ارسال توسط رضا کبودبند
PageRank
آرشیو مطالب
نظر سنجی
آیا با قانون فیلترینگ در کشور موافقید ؟؟؟



صفحات جانبی
همسنگران
تمامی حقوق این وبلاگ متعلق به شخص شماست در امر کپینگ مختارید